فصل اول

پرتوی از قرآن

ماه نزول و میلاد قرآن

در تفسیر المیزان هم به‌نقل از سایر مفسران آمده است: «این آیه مثلی است که خدا برای بیان حال ملتی که در اثر تسلط و استعمار بیگانگان، عقب‌افتاده و محکوم به مرگ شده زده است، که به‌وسیله نهضت و دفاع از حق حاکمیت و استقلال و سایر حقوق حیاتی خود زنده می‌شود. چنین مردمی، دشمن بر ایشان چیره شد و به‌خواری و زبونی مردند و به همین حال مرگ باقی ماندند تا این‌که خدا، روح نهضت و دفاع از حقوق را در ایشان دمید و بدین‌وسیله‌ ایشان را زنده ساخت پس قیام کردند و استقلال خود را به‌دست آوردند».

اما وقتی به‌پدر طالقانی می‌رسیم، کلام اوج دیگری می‌گیرد و می‌نویسد:

«الم‌تر الی الذین خرجوا من دیارهم. باید ستایشی باشد از روش و حرکت آن مردمی که از ترس مرگ اجتماعی از دیار و علاقه هایشان بیرون رفتند -خرجوا من دیارهم - به جای ”ترکوا دیارهم“، همین خروج از همهٔ علاقه‌های عادی را می‌رساند همان علاقه‌ها و پایبندی‌هایی که موجب سستی و ناتوانی و تن‌دادن به هر زبونی می‌شود»

ادامه مطلب را از صفحه ۱۷۳ جلد دوم پرتوی از قرآن می‌خوانم:

«آنها در تاریخ و جوامع بشری هزارها مردم همدل و همقدم بودند که از میان توده‌های زبون و استعداد مرده و بی‌تفاوتی که در شهوات و هوس های خود دفن شده بودند بپا خاستند و رشته‌های علاقه را بریدند و تن به‌مرگ دادند تا تسلیم عوامل مرگ با خواری و زبونی نشوند و پایمال و محکوم دشمنان نگردند. آنها از چنین مرگی سر باز زدند: حذرالموت و تسلیم به مرگی شدند که فرمان آن از جانب پروردگار رحمان رسید و متفرع بر فرار از آن مرگ است: فقال لهم الله موتوا و همان خداوند ”یخرج الحی من المیت“ به آنان یا امتشان حیات ابدی و نوین بخشید: ثم احیا هم. در این آیه خبری از موت آنان“فماتوا“ پس از امر- موتوا، نیامده تا این حقیقت را برساند که همین آمادگی برای مرگ و پذیرش امر خدا، مقدمه حیات آنان شد.

این از اسرار و رازهای آفرینش است که مردمی به جنبش ایمانی و یا انگیزه‌ای عمیق‌تر از اندیشه و نیرومندتر از جواذب دنیا و برتر از تفکر و بررسی و از میان توده‌های زبون و خود باخته و مجذوب عادات و غرائز و محکوم به زبونی و مرگ، برانگیخته می‌شوند و از همه عادات و جواذب و وابستگیهای نفسانی و اجتماعی بیرون می آیند و برای خیر دیگران تن به مرگ می‌دهند تا حیات‌بخش دیگران شوند. و این همیشه و در همه جا نمونه‌های بسیاری دارد: وهم الوف-در میان پیروان پیامبران و مکتبهای دیگر بشری چون مردان بدر و احد، اصحاب علی علیه‌السلام، یاران سیدالشهدا، مسلمانان مجاهد امروز و در سرزمینهای اسلامی، مجاهدین آفریقا و آسیا و. همهٔ نمونه‌های این راز حیات‌بخش انسانی و نمودار دست تدبیر خداوند حیات است که مردمی را برای احیا و هوشیاری دیگران می‌سازد و به آنها احساس و درک برتری می‌دهد و برای زندگی انسانی ذخیره و آماده‌شان می‌دارد. آن‌چنان که در درون جهازات بدن و نخاع و استخوانها، قوای دفاعی را می‌سازد و ذخیره می نماید تا همین که خطری برای حیات عمومی بدن پیش آید احساس می‌نماید و از جایگاه‌های خود بیرون می‌آیند و در مجاری خون به‌شناوری و جنبش در می‌آیند و خود قربانی حیات دیگران می‌شوند. و آنسان که جانورانی را مجهز به‌احساس برتری می‌نماید که امواج زلزله و طوفان هوا و حرکت سیل را در می‌یابند و از خانه و آشیانه و لانه‌های خود بیرون می‌آیند و فریاد بر می‌آورند تا دیگران را از خطر آینده برحذر دارند-خرجوا من دیارهم. حذر الموت – این‌گونه مردم نیز در میان دیگر خلق دارای همتی بلند و احساس و انگیزه‌ای برترند. اینها نمودار فضل خداوندند:

ان الله لذوفضل علی الناس، فضل، اعطاء بیش از نیازهای اولی و بیش از استحقاق است –ولی بیشتر مردم سپاسگزار نیستند و از این گزیدگان قدرشناسی و پیروی نمی‌نمایند و ارزش آنها را نمی‌شناسند: و لکن اکثر الناس لایشکرون- اگر اکثر مردم شکرگزار چنین فضل و موهبتی باشند باید با بانگ و آهنگ هجرت آنها از لانه‌ها و لاکهای خود بیرون آیند و به نوای پرخروش آنها اعصاب و اوتار سست‌شان به‌اهتزاز و صدا در آید و تاریکی‌ها و عوامل سکون و فنا را از میان بردارند و راه مرگ را به سوی حیات جاوید و عزت و کمال در پیش گیرند».

در این متن عبارت «مسلمانان مجاهد امروز» اشاره صریح پدر طالقانی به‌مجاهدین خلق ایران در رمضان (آبان‌ماه) ۱۳۵۰ است که مجاهدین را در حالی که هنوز ارتش آزادیبخش هم در کار نبود، قوّه دفاعی مردم ایران و ذخیره زندگی انسانی این خلق توصیف می‌کند.

در زمان چاپ کتاب، مأمور سانسور ساواک شاه نفهمید که منظور از این جمله چیست. اما بعداً که لو رفت، یک سند از ساواک مربوط به‌پدر طالقانی در تاریخ ۲۸‌مهر۵۰ تا ۱۵ آبان ۵۰ که از سایت مرکز اسناد رژیم برداشته شده است. 

پدر طالقانی را به‌همین خاطر و به‌خاطر دیگر سخنرانیها و تفاسیر و موضع‌گیریهایش در همین راستا دستگیر و تبعید کردند و این شروع سلسله حبس های او بعد از مجاهدین بود و آخر سر هم از اوین سر در آورد. کتاب در آذر ۱۳۵۰ شماره ثبت کتابخانه ملی در زمان شاه گرفته و ماه بعد توسط شرکت سهامی انتشار (مهندس بازرگان) منتشر شده است.

در اول‌شهریور‌۵۰ سازمان لو رفت و ضربه اساسی را خوردیم ۹۰‌درصد کلیه کادرها و امکانات از مرکزیت تا هواداران در رابطه دستگیر شدند، در اواخر مهر، حنیف بنیانگذار را گرفتند که شروع رمضان بود. آنجا پدر طالقانی در مسجد هدایت غوغا می‌کرد. نفس همین دستگیریها، انگار فتیله انقلاب ضدسلطنتی را روشن کرد که بسیاری از شما آن را به یاد دارید. این حرفهای پدر طالقانی، مربوط به‌رمضان آن سال است که یک ماه بعد زیر چاپ رفته و ماه بعد در غفلت رژیم شاه اجازه انتشار گرفته و در دی‌۵۰ منتشر شده است. کما این‌که بالاترین اهرم فشار روی خمینی شد که یکی دو ماه بعد، مضافاً بر نامه منتظری در مورد ضرورت حمایت از مجاهدین فتوی داد که یک‌سوم سهم امام متعلق به‌جوانان مسلمان میهن‌دوست است.